تلخ ترين خريد دنيا،خريد عصا براي پدرم بود ...

چه سنگدل است سيري که گرسنه اي را نصيحت مي کند تا درد
گرسنگي را تحمل نمايد. - جبران خلیل جبران

دائم شکر گذار باشیم که :
شاید بدترین شرایط زندگی ما ، برای دیگرا آرزو باشد .

چه دردناک است اگر مشق کند بابا نان داد

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!
نظرات خواننده :
یه بچه شهید : سلام مسعود جان واقعا روایت کردی اون چیزی رو که یه عمره همه خفه شدن و نمیتونن بگن میترسن!!!!کسی به اسم فافا تو نظرات اولی چه میدونه چه کشیدیم پولتون وپولشون ارزونیتون وارزونیشون شخصی مثل فافا بگیرید و بخورید مارو غصه سیر و بی اشتها کرده میل نداریم!!!وقتی 3 سالته تازه بابارو درست تلفظ میکنی میره دیگه نمیاد اونوقت استین به دهن میمونی مطمن باشید اگه تلاش نکنیم عمرا بیایم بالا چه برسه دانشگاه که حتما درس خوندیم و رسیدیم....هیچی ازتون نمیخوایم فقط زخم زبون نزنین همین!!!
فافا : دلیل نمیشه که سهمیه بدن بهشون.همین که از نظر مالی تامین میشن کافیشونه. جامعه رو بی سواد بار اوردن!!!!!!!!!!!!!!
آمنه : تو که اینقدر ادعات میشه چقدربه فکربدبخت هاهستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بنده خدا : آمنه خانم! آدم های مثل شما را هم باید تحمل کرد
+ نوشته شده در ساعت 13:28 توسط مسعود زلالی |
139 نظر
نه چتری داشت
نه روزنامه ای
نه چمدانی...
عاشقش شدم...!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از كجا میدانستم كه مسافر
است...
فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛ روي نيمکتي چوبي ؛
روبه روي يک آب نماي سنگي . پيرمرد از دختر پرسيد :
- غمگيني؟
- نه .
- مطمئني ؟
- نه .
- چرا گريه مي کني ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- چون قشنگ نيستم .
- قبلا اينو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولي تو قشنگ ترين
دختري هستي که من تا
حالا ديدم .
- راست مي گي ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پيرمرد را بوسيد و به طرف دوستاش دويد ؛ شاد شاد.
چند دقيقه بعد پير مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کيفش را باز کرد ؛
عصاي سفيدش را بيرون آورد و رفت !!!

شــک نـدارم هـمـین روزها ...
هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند ...
هـــمه سیــــر مـی شـوند, از زنــدگی ...
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1